X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1383

آمدی جانم به قربانت...

چه عجب بالاخره ما این Blogsky رو آن دیدیم ظاهرا این روزا اف شدن سایتها و سرورها مد شده! به حال من به این مناسبت یاد یک شعر طنز افتادم که چندان هن بی ربط نیست آدم همیشه که نباید جدی و احساساتی و یک کلام تریپ عشق و عرفان باشه گاهی هم طنز...
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید ز کنعان غم مخور ...
از اینها که بگذریم امشب شاید یکی از مهمترین شبهای زندگیم باشه آخه مهمترین میل عمرمو فرستادم (مکاتبه با ...) - اینو باید حتما به یکی می گفتم وگرنه تا صبح نمیتونستم بخوابم- حالا اگر حدس زدید این ... کی یا چیه؟
یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1383

به یاد پروین

روزی که گذشت سالروز درگذشت  پروین اعتصامی بود به همین مناسبت بیوگرافی  مختصری و شعری از ین شاعره گرامی مینویسم.

 

پروین شاعری است متعلق به دوره رضاشاهی یعنی سالهای 1300 تا 1320 وی برجسته ترین و چهره شعر اخلاقی وتعلیمی روزگار ما بشمار می آید . پروین در تبریز در خانه ی پدری فاضل و دانشمند مرحوم یوسف اعتصامی ( اعتصام الملک آشتیانی طاب ثراه) در 25 اسفند 1285هـ. ش متولد شد. در اغلب سفر های داخل و خارج پدر، با او همراه بود و در کودکی با پدر به تهران رفت و بقیه عمر خویش را در این شهر گذارنید. وی از 6 سالگی در محفل ادبی پدرش-که در منزلشان برپا می شد-حضور می یافت.همین حضور و همراهی ها باعث رشد ذوق ادبی و شاعرانه ی او شد. ازهمان کودکی، اوقات خود را به مطالعه ی دیوان اشعار متقدمان می گذرانید، افزون براین، پدرش گاه گاه قطعاتی از ادبیات اروپا ترجمه می کرد و پروین را به سرودن منظوم آنها تشویق می نمود. وی ادبیات فارسی و عرب را نزد پدر آموخت و در دبیرستان امریکایی دختران تهران زبان انگلیسی را فرا گرفت و فارغ التحصیل شد.در تیرماه سال 1313 هـ.ش با پسرعموی پدر خود ازدواج کرد به کرمانشاه رفت اما روح حساس پروین، گویا زندگی با فردی نظامی را برنتابید؛ لیکن این وصلت نامتناسب بیش از دوماه ونیم نپایید و به خانه ی پدر بازگشت و بعد از 9ماه رسما جدا شدند.اما وی این ضربه روحی وعاطفی را با خونسری تحمل کرد. رنج بی مادری نیز بعدها به شکل عواطف مادرانه نسبت به کودکان فقیر و یتیم، در سروده های او انعکاس یافت.

دیوان پروین که نخستین بار با مقدمه ی ملک الشعرای بهار به چاپ رسید حاوی قصاید، قطعات، و مثنوی های اوست.

نخستین شعر پروین با عنوان ‹‹ ای مرغک›› در شماره اول سال دوم بهار به تاریخ شعبان 1339 هجری چاپ شده است این قطعه شعر گویای تلاش روح بی‌قرار پروین برای کسب استقلال شخصیت اوست.

            ای مرغک خرد ز آشـــیانه                پرواز کن و پریـــــــدن آموز
            
تا کی حرکات کودکانه                     در باغ و چمن چمیدن آموز

            رام تو نـــــــمی‌شود زمانه                رام از چه شدی رمیـدن آموز

            مندیش که دام هســت یا نه            بر مردم چشــــــم دیـدن آموز

            شو روز به فکر آب و دانه                 هنگام شب آرمیدن آمــــــــوز

    از لانه برون مخسب زنهار

 

این حکیم توانا و صاحب مکتب روز جمعه 15/1/1320خورشیدی برابر با6/3/1360قمری و4/4/1941 میلادی, به دنبال یک بیماری کوتاه مدت و در سن 35 سالگی به رحمت حق نایل آمد و در صحن جدید حضرت معصومه(ع) در کنار پدر و در مقبره‌ی خانوادگی به خاک سپرده شد.

اینکه خاک سیهش بالین است
                         اختر چرخ ادب پ
روین است

گرچه جز تلخی از ایـم ندید
                       هرچه خواهی, سخنش شیرین است
صاحب آن همه گـفتار امروز
                       سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یـاد کنند
                        دل بی دوست, دلی غمگین است

خاک در دیده, بسی جان فرساست
                        سنگ بر سینه, بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد
                        هر که را چشم حقیقت بـین است

هر که باشی و زهر جا بـرسی
                        آخرین منزل هستی, این است

آدمی هر چه توانگر باشد
                         چون بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
                         چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
                         دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنـت گاه
                          خاطری را سبب تسکین است

سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1383

زندگی

سلامی چو بوی خوش آشنایی

امیدوارم تعطیلات عید به همتون خوش گذشته باشه و سال خوبی رو پیش رو داشته باشید . تعطیلات رسمی که تموم شده و از هفته دیگه هم مراکز آموزشی کارشون رو آغاز می کنند من هم باید برم دانشگاه و همه چیز مثل قبل روتین و یکنواخت می شه ... ، بگذریم امروز داشتم کمی هاردم رو مرتب می کردم به متن زیبایی از آقای پناهیی برخوردم خالی از لطف ندیدم که اونو رو سرور بفرستم تا اونایی هم که تا حالا نخوندنش بخونن:

 

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی!

-----------------

حسین پناهی