X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386

اندر باب پست قبلی

برخیز شتر بانا بر بند کجاوه
کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه
در دیده ی من بنگر دریاچه ی ساوه

این مسمط سروده ی شاعر نامدار عصر قاجار، ادیب الممالک فراهانی است. ادیب، عصر پهلوی را هم درک کرد و در مدح پهلوی هم سرود. اگر چه بزرگ داشت ایران و اشارات ملی گرایانه از مضامین غالب شعر ادیب هست، اما این مسمط حکایت دیگری دارد. در دیوان ادیب، در ابتدای این شعر آمده:
قصیده ایست مسمط در تهنیت ولادت حضرت خاتم الانبیاء و المرسلین صلی الله و آله و سلم در بیست و اند سال قبل سروده و ...
فخر دو سرا خواجه ی فرخ رخ اسعد
مولای زمان مهتر صاحب دل امجد
آن سید مسعود و خداوند موید
پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
این بس که خدا گوید ماکان محمد
بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار
آن چه هم که خواننده در شکوه و قدر قدرتی ایرانیان باستان با شور و حرارت می خواند، همه در شکوه امپراطوری اسلامی است که:
ماییم که از پادشهان باج گرفتیم
آن گه که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
...
در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود
در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود
...
خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم
وز ناحیه ی غرب به اشبیلیه راندیم
دریای شمالی را بر شرق نشاندیم
وز بحر جنوبی بفلک گرد نشاندیم
هند از کف هندو ختن از ترک ستاندیم
ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم
نام هنر و رسم کرم را به سزاوار

آن چه را هم که در بد بختی و بی چاره گی می خواند، نه بی چاره گی ملت ایران به خاطر از دست دادن شکوه باستانی، که ناکامی امت اسلامی از نگاه داشتن شکوه امپراتوری اسلامی است. دلایلش را هم در بند های دیگر مسمط تشریح می کند که :
مرغان بساتین را منقار بریدند
اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند
گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند
یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ زفروشنده دریغا ز خریدار


حالا این که استفاده از چنین شعری در مدح" پیامبر اسلام" ، برای نیایش واره ای حماسی بر درگاه شکوه تاریخی ایرانی که از قضا با حمله ی مسلمانان صدر اسلام یک سره بر باد شد وهوایی، از هوشمندی آهنگ ساز و خواننده است یا بی مایه گی ادبیات ملی گرایان؟!

 

 

برخیز شتر بانا بربند کجاوه

کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سماوه

در دیده من بنگر دریاچه ساوه

و ز سینه‏ام آتشکده پارس نمودار

از رود سماوه زره نجد و یمامه

بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه

بردار پس آنگه گهرافشان سر خامه

این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست ‏با پرحمامه

تا جمله ز سرگیرند دستار عمامه

جوشند چو بلبل به چمن، کبک به کهسار

بنویس یکی نامه به شاپور ذو الاکتاف

کز این عربان دست مبرنایژه مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف

گسترده به پهنای زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف

اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را که درد نامه‏اش از عجب و ز پندار

زی کشور قسطنطین یک راه بپوئید

و ز طاق ایا صوفیه آثار بجوئید

با پطرک و مطران به قسیس بگوئید

کز نامه انگلیون اوراق بشوئید

مانند گیا بر سر هر خاک مروئید

و ز باغ نبوت گل توحید ببوئید

چونان که ببوئید مسیحی به سردار

در چین و ختن و لوله از هیبت ما بود

در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود

غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رایت ما بود

فرمان همایون قضا آیت ما بود

جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم

و ز ناحیه غرب به افریقیه راندیم

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم

و ز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم

هند از کف هندو و ختن از ترک ستاندیم

مائیم که از خاک بر افلاک رساندیم

نام هنر و رسم کرم را بسزاوار

ای مقصد ایجاد سر از خاک بدر کن

و ز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن

از مغز خرد نشئه تریاک به در کن

این جوق شغالان را از تاک به در کن

و ز گله اغنام بران گرگ ستمکار

زین پاک زمین مردم نا پاک بدر کن

از کشور جم لشکر ضحاک بدر کن

پ . ن

- مرغکی چون گنجشک.

-شب میلاد پیامبر(صلی الله علیه و آله) علائمی و غرائبی اتفاق افتاد، از آنجمله دریاچه ساوه پرستش می‏شد فرو رفت و خشک شد، و رود سماوه سالها خشک بود پر از آب شد و آتشکده فارس که سالها خاموش نشده بود خاموش گشت، و هر بتی به رو به زمین افتاد.

- تجد فلاتی است کوهستانی در عربستان، یمامه قسمتی از عربستان است.

- تهامه دشت‏ساحل و باریکی از شبه جزیره سینا تا عدن و در کنار بحر احمر ممتد است.

 - حمامه کبوتر.

- نایژه: نای کوچک گلوگاه.

 - کشور قسطنطین مقصود امپراطوری روم است که پایتخت روم بود.

 - پطرک: سردار مجوس بود.

- مطران: یکی از درجات روحانیت کلیسای رومی بود.

- انجیل که به کتاب مانی نیز انگلیون گویند.

-----------------------------------------

منابع:

خانه روشنان

حوزه

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد